سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

مردی تخم عقابی پیدا کرد و ان را در لانه مرغی گذاشت.

عقاب با بقیه جوجه از تخم بیرون امد و با انها بزرگ شد.در تمام زندگیش او همان

کار هایی را انجام داد که مرغ ها می کردند.برای پیدا کردن کرمها وحشرات زمین

را میکند وقد قد می کرد و گاهی هم با دست و پا زدن بسیار،کمی در هوا پرواز میکرد.

سالها گذشت و عقاب پیر شد.

روزی پرنده با عظمتی روی سرش بر فراز اسمان ابری دید.او باشکوه تمام،با یک حرکت

ناچیزبالهای طلاییش،بر خلاف جریلن شدید باد پرواز می کرد.

عقاب پیر،بهت زده نگاهش کرد و پرسید:"ای کیست؟"

همسایه اش پاسخ داد:"این عقاب است-سلطان پرندگان.او متعلق به اسمان است و ما زمینی هستیم."

      عقاب پیر مثل مرغ زندگی کرد و مثل مرغ مرد،زیرا او فکر می کرد مرغ است!!!!!!






تاریخ : سه شنبه 91/4/13 | 9:19 صبح | نویسنده : محسن | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.