سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه می‌کنم
زیبایی‌ات را با بهار گاه اشتباه می‌کنم

از شرم سر انگشت من پیشانی‌ات تر می‌شود
عطر تنت می‌پیچد و دنیا معطر می‌شود

  گیسوت تابی می‌خورد، می‌لغزد از بازوی تو
از شانه جاری می‌شود چون آبشاری موی تو

چون برگ گل در بسترم می‌گسترانی بوی خود
من را نوازش می‌کنی بر مهربان زانوی خود

آسیمه می‌خیزم ز خواب، تو نیستی اما دگر
ای
عشق من بی من کجا؟ تنها نرو من را ببر

من بی تو می‌میرم نرو، من بی تو می‌میرم بمان
با من بمان زین پس دگر هر چه تو می‌گویی همان

در خواب آخر عشق من در برگ گل پیچیدمت
می‌خوابم ای زیباترین در خواب شاید دیدمت






تاریخ : جمعه 91/7/28 | 10:57 عصر | نویسنده : محسن | نظرات ()

دو فنجان تنهایی به نهایت شب

زل زده اند

به اسمان سیاه شب

که از خورشید رکب خورده است

و تا انتها هیچ نیست و هیچ

و اسمان با تمام وسعتش

باران را به دو فنجان

هدیه می دهد






تاریخ : چهارشنبه 91/7/19 | 7:52 عصر | نویسنده : محسن | نظرات ()

دو چتر ساده و عاشق، دو دست پاک و نجیب
دو چتر سایه هم را همیشه در تعقیب
دو چتر آبی و قرمز، چهار چشم قشنگ
و دستهای موازی ، و شانه های اریب
به رغم حادثه های کمین نشسته به راه
و جاده های همیشه پر از فراز و نشیب
چقدر شانه به شانه ، به پای هم رفتند
به روی جاده، دو عاشق، دو دل، دو نیمه ی سیب !

و آسمان حسود، آسمان بغض آلود
و آسمان دو دستش همیشه در تخریب
تمام بغض خودش را به چتر ها کوبید
سکوت جاده عقب رفت با صدای مهیب
غروب دهکده از عمق فاجعه، پر شد
و عشق مثل همیشه، کشیده شد به صلیب

کنار جاده دو عاشق، دو دست خون آلود
دو چتر صاعقه خورده، شکسته، خیس، غریب...






تاریخ : پنج شنبه 91/7/13 | 12:33 عصر | نویسنده : محسن | نظرات ()

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به آن حد گندم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم

 






تاریخ : جمعه 91/7/7 | 11:9 صبح | نویسنده : محسن | نظرات ()

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد

 سکوت را نوازش می دهند
 

و جای خالی آدم های شب نشین را

 با نگاهی معصومانه پر می کنند






تاریخ : چهارشنبه 91/7/5 | 9:42 عصر | نویسنده : محسن | نظرات ()

ارزدگر باره گران خواهد شد

چشم مردم به بهایش نگران خواهد شد

جو بازار به هم خواهد ریخت

روز بازار دگر باره خزان خواهد شد

گوشت به هر خانه نخواهد شد پیدا

قیمت مرغ هم هر روز،ورد زبان خواهد شد

جیب ما روزگار بدی خواهد داشت

چشم به دنبال یکی کفش کتان خواهد شد

بهمنی پول به صندوق خواهد ریخت

جمع دلال به بازار دوان خواهد شد

توطئه،تهمت،گلایه،اینها

باز،بهمنی حرفهایش همان خواهد شد

هر فرازی را فرودی است،دل ما خوش

ارز هم روزی ارزان خواهد شد!!!

ارز هم ارزان می شود!!!






تاریخ : شنبه 91/7/1 | 9:9 عصر | نویسنده : محسن | نظرات ()
       

.: Weblog Themes By BlackSkin :.